ما کماکان هر يوم تا شام به شغل شريف بازرگانی مشغوليم و عمل شريف مکاتبات ايضاْ! مثل اينکه ما چاره ایی جز نوشتن نداریم به طوری که عليرغم آنکه قول داده بوديم ننویسیم ، ديروز استاد رضایی ما را مفتخر به صدای خود کرد!دبیر کل محترم گورآباد که تاکنون از اين توفيق الهی بی نصيب بود!
اول آنکه استادمان(مريدة و نيکو مَنظر!) که به زبان های اجنبی مسلط باشد به شدت ما را مجبور همی نموده. از آن رو که ما با او کلاسی داريم که نمره دارد و از امام جعفر کاظم نقل است هر که در نوشتن مطلب استاد را ياری نمايد٬ فِرتی وارد بهشت خواهد شد!
مريدان عزيزی که همی خواهند در اين فعل خداپسندانه مرا را ياری دهند و علاوه بر جوايز جيرينگی از اجر معنوی برخوردار گردند ايضاْ٬ به شدت با چاپاربرقی تماس حاصل نمايند باشد که آنها را مجانی به گورآباد بریم و آنها را بماچيم. (دَخَلَ اللهُ ذَلِکَ المُريدی به جَنَتِ فِرتاْ!)...در اين ماه عزا هم هر شب بساط خوردن به راه است و اين دبیر کل محترم گورآباد بدو بدو می رود و از بيرون خوردنی جات می خرد و اينقدر از اين گونه خزعبل جات تناول کرده ايم که کم مانده است گلاب به رو شويم!ضمناْ اينجا( مراسم سینه زنی ) کلی هم مريد پيدا کرده ايم که بسيار بر و بچ خوب و نيکويی هستند. (حَفَظَ اللهُ جيبُهُم!)
بر خلاف روزهای قبل که هميشه از اوضاع استادمان ( خانم رضایی ) برايتان می گفتيم بايد عرض کنيم که به دلیل چشم بدخواهان اسلام و مسلمين بالاَخص دبیر کل بزرگوار (خودمان را می گوييم!) ، دیگر با هم حرف نمیزنیم و حتی دورگو نيز ايضاْ! و قصد داريم تا روز های آينده به همین منوال بگذرد.در حال حاضر هنوز مقداری کمبود محبت داريم که سعی می کنيم نشان ندهیم.اگر هم نشد پس شما خانم رضایی چه کاره ايد؟! هان؟! بله خودِ تو! چرا به دبیر کل کمک نمی کنی؟! دِهَه! (چقدر حال کرديم دعوايتان کرديم!)... ادامه دارد
شرمنده به دلیل ادامه داشتن مطلب قسمت نظرات غیرفعاله..
برچسب:
نویسنده: بهنام جلالی