خرید بک لینک
اینک ای یاران و همراهان، بشنوید حدیث اندوه مرا…

روزگاری چند بگذشت و سرانجام آن روزی که فلک از گردش بازماند و زمین نفس در سینه حبس کرد، فرا رسید. همان روز که فرشتگان دست از نوا کشیدند و جامه‌های ماتم بر تن کردند، که مگر توان گریختن از حکم ازلی باشد؟ ننه‌م، آن عزیزتر از جان، آن روشنی‌بخش خانه و دل، پس از روزگاری سخت و رنجور، این *دنیای دون را وانهاد و به دیاری دیگر شتافت.

و من، تنها و بی‌کس، در میانه این جهان، ایستاده‌ام. شاید عجیب نماید که اندوه بر دلم سنگینی نمی‌کند؛ نه بدان سبب که فقدانش را حس نمی‌کنم، بل بدان‌ که او دیگر در بند این زجر و بیماری نیست. دیگر ننه‌م شب‌هنگام از درد ناله نمی‌کند، دیگر اشک‌های خاموش و آه‌های از دل برآمده‌اش را نمی‌بینم.

باری، گرچه غم در دل دارم، اما هم‌چنان استوارم. مرا نه این داغ از پا می‌افکند، نه سختی روزگار، راه من هم‌چنان هموار است، و هیچ کس و هیچ چیز، جز اراده پروردگار، مرا از آن بازنخواهد داشت.

رحمت حق بر ننه‌م، که رفت، اما یادش تا آخرین نفس در جانم خواهد ماند.

* : دنیای دون = دنیای پست

نویسنده: دبير کل مجمع عمومی مردگان گورآباد | تاریخ: شنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۳ | ساعت: 9:47 |

برچسب: نویسنده: بهنام جلالی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 12:55

صفحه بندی