اینک ای یاران و همراهان، بشنوید حدیث اندوه مرا… - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 12:55
اینک ای یاران و همراهان، بشنوید حدیث اندوه مرا… روزگاری چند بگذشت و سرانجام آن روزی که فلک از گردش بازماند و زمین نفس در سینه حبس کرد، فرا رسید. همان روز که فرشتگان دست از نوا کشیدند و جامه‌های ماتم بر تن کردند، که مگر توان گریختن از حکم ازلی باشد؟ ننه‌م، آن عزیزتر از جان، آن روشنی‌بخش خانه و دل، پس...
اعلامیه رسمی ملت گورآباد در باب "جنگ دوازده‌روزه" و حال خوش روزگارمان - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 12:55
اعلامیه رسمی ملت گورآباد در باب "جنگ دوازده‌روزه" و حال خوش روزگارمان ملت شریف،بله، ما هم شنیدیم...صدای موشک‌ها، تیترهای قرمز، تحریم‌های لعنتی، رجزخوانی‌های صبحگاهی و تحلیل‌های شبانگاهی. جنگی در گرفت، دوازده روز تمام، بوق و کرنا، آتش و دود، شبکه‌های خبری سر از پا نمی‌شناختند و ملت دنیا در اضطراب...ا...
مسافر پیاده در ایستگاه جبر - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
مسافر پیاده در ایستگاه جبر از اون روزا بود که وقتی صبح از خواب پا می‌شی، نه بوی نون داغ تو کوچه میاد، نه پرنده‌ها آواز می‌خونن. یعنی همه‌چی مثل قبل هست، ولی یه چیزی نیست. یه تیکه از خودت کم شده، نمی‌دونی چی شده، ولی هست دیگه. مثل اون مواقعی که توی اتوبوس نشستی و داری سر می‌کنی، بعد یهو راننده می‌زنه...
سفرنامه ای از بلاد صبحگاهی - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
سفرنامه ای از بلاد صبحگاهی آورده‌اند که در سنواتی نه چندان دور، در ایام خزان، در ساعة پنجم از بامداد، موجودی که هنوز اندک رمقی در جان داشت، به سختی از فراش خود برخاست. و چون از این حرکت عظیم غافلگیر بشد، مدتی در خلسه‌ای عجیب بسر بُرد، تا آنکه نور گوشی همی به سراغ او آمد و با بانگی مهیب، ندای "برخیز ...
سراب صداقت در عصر خویش‌خواهی حکایت آدمیان و گذر عمر - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
سراب صداقت در عصر خویش‌خواهی : حکایت آدمیان و گذر عمر باری، در این دهر بسی روزگاران به سر آمد و دل‌ها همچو سنگ گشت و آدمیانِ روزگارِ ما دیگر به‌سان پیشینیان در آینهٔ صداقت و مهربانی نمی‌نگرند. چه شد که اینگونه شد؟ کجاست آن دست‌های گرم و آن دل‌های پرمهر که عهدی است از هم گسیخته؟ مردمان، در اول سخن، گ...
بیمارستان میلاد و جدید وداع دبیر کل حزب گورآباد با سیبیل های تاریخی اش - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
بیمارستان میلاد و آخرین وداع دبیر کل حزب گورآباد با سیبیل های تاریخی اش ! در سالی که به قول تاریخ‌نویسان گورآبادی، «سال بستری و بی‌قراری» نام گرفت، دبیر کل حزب گورآباد در میانه‌ی هزار جور بزن و بکوب شهری و بی‌سرپرستی‌های انفرادی، عازم دیار بیمارستان میلاد شد. تنها مونس و هم‌سخنش در این سفر، آبدارچی ...
بازگشت نفس - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
بازگشت نفس و اما داستان آن روز تاریخی، روزی که در تقویم گورآباد باید به نام روز "بازگشت نفس" ثبت شود!روزی بود از روزگارانی که بندهٔ سراپا تقصیر گورآبادی، با دماغی چون گلدانی از پلیپ و گرفتگی در صدد رهایی بود. همسایگان ناله‌هایم را شنیده بودند و از بخت بد، هر عابری گمان می‌برد که شیر پستانداری در منز...
حکایتِ صفِ سنگک و طلبِ دستمال مرطوب در دیارِ گورآباد - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
حکایتِ صفِ سنگک و طلبِ دستمال مرطوب در دیارِ گورآباد حال حکایت می‌کنم از خویش، که گویی از دیاری بس فراموش‌گشته آمده‌ام؛ از گورآباد، همان‌جا که مرغ آمین نمی‌خوانَد و اگر هم خوانَد، لابد از سر تعارف است! روزی از ایام بی‌نمک و بی‌رنگ، بنده عزم آن کردم که سری به جمع ابنا بشر بزنم و ببینم آیا آن حکایت مش...
چند روز مانده به تولد دبیر کل حزب گورآباد - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
چند روز مانده به تولد دبیر کل حزب گورآباد اینک ای مریدان و همراهان جان‌فدای دبیرکل، بشنوید که روزی چند بیش نمانده تا روز فرخنده‌ای که بر من و همه خلق روی داده بود. همان روزی که فلک بر زمین کمر بست و فرشته‌ها جامه‌ها دریدند (چون جامه‌ای همانا به قامتشان خوش نمی‌نشست) و فرشتگان نوا در سرایش گرفتند که ...
اینک ای یاران و همراهان بشنوید حدیث اندوه مرا… - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
اینک ای یاران و همراهان، بشنوید حدیث اندوه مرا… روزگاری چند بگذشت و سرانجام آن روزی که فلک از گردش بازماند و زمین نفس در سینه حبس کرد، فرا رسید. همان روز که فرشتگان دست از نوا کشیدند و جامه‌های ماتم بر تن کردند، که مگر توان گریختن از حکم ازلی باشد؟ ننه‌م، آن عزیزتر از جان، آن روشنی‌بخش خانه و دل، پس...
اعلامیه رسمی ملت گورآباد در باب جنگ دوازده‌روزه و حال خوش روزگارمان - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 21:35
اعلامیه رسمی ملت گورآباد در باب "جنگ دوازده‌روزه" و حال خوش روزگارمان ملت شریف،بله، ما هم شنیدیم...صدای موشک‌ها، تیترهای قرمز، تحریم‌های لعنتی، رجزخوانی‌های صبحگاهی و تحلیل‌های شبانگاهی. جنگی در گرفت، دوازده روز تمام، بوق و کرنا، آتش و دود، شبکه‌های خبری سر از پا نمی‌شناختند و ملت دنیا در اضطراب...ا...
اولین دیدارمان - تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 11:51
اولین دیدارمان یادش بخیرفکر کردم، نیمه پنهان من استبا خودم گفتم که بنشین و ببینشیشه عمر تو دست این زن استمن که تکلیفم همیشه روشن استقصه تلخی که درکش ساده نیستآن که عمری دل به عشقش داده ایی... با تو مثل دوستانش دشمن است.+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 9:31 توسط دبير کل مجمع عمومی ...
اندر احوال روزگار ما .. - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:04
حال ما خوب نميشود ...ميشود ...نه اينكه نشود ...نه !ولي چه فايده ، اينكه پس ذهنمان هميشه صداي يك نفر با كيفيت همان روزها باشداينكه هر كجا باشيم چشمانمان همچنان ميان جمعيتت دو دو ميزند كه شايد آشنايش را ببيند...اگر هم ببيند چه فايده....!روزها و سال ها گذشته .... اين اسمش چيست؟+ نوشته شده در سه شنبه پا...
بعد از مدت ها ... - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 18:15
سلام به اهالی گورآباد های عزیززمان زیادی گذشت و دوباره دلم برای اهالی گورآباد تنگ شد ...سلامُ عليكمراستش ما 8_9 ماهي هست كه گاومان زاييده منتها هنوز با گوساله ي مزبور كنار نيامده ايم!راستش چند سالی هست که حالمان خوب نیست اصلا نمیدانیم خبر مرگمان چه شده است... کاش می توانستیم حالمان را با شما به اشتر...
یومی چند از بامدادان - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 18:15
چند سالی گذشته از آن سال های خوب...، ما یومی چند را از بامدادان تا شامگاهان ( و حتی نصفه شامگاهان ) با تنی چند از میرزابنویس ها و میرزاه بنویس های وبلاگستان که از مریدان خاص ما نیز همی باشند گذراندیم که بی اغراق از بهترین ایام زندگانی ما بود و جملگی در این امر مُتفق القول بودند که بسی آن ایام در حق ...
حس عجیب - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 2:03
"هر حسي را مي خواهي در نظر بگير، اگر در مقابل احساسات مقاومت كني، اگر به خودت اجازه ندهي كه كاملاً آنها را حس كني، هيچ وقت نمي تواني از آنها جدا بشوي. چون دائم مشغول ترسيدن هستي. از درد مي ترسي، از غم
لامبورگيني و اسلام - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 11:29
دبیر کل محترم گورآباد، هزاران سال پيش عرب دختران را زنده بگور مي كرد الان هم كه حق راي و رانندگي به دختران نمي دهد كه همانا زنده بگوري است! اين اعراب كه هنوز جاهل هستند. دبیر کل گفت:اسلام كاري كرد كه پيرزن عجم (فارس ُ اهالی گورآباد ) گاو خود را بفروشد و ملتمس ويزاي ما شود تا پول خود خرج مكه كند ، و ...
اندر احوالات سير وسلوك شاگرد در مكتب استاد - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 11:29
تقدیم به استاد ارجمند و گرامی خانم رضایی الا استاد ما ( خانم رضایی ) ,سلامي دهيم شما را از ژرفاي درونمان و حتي از لابه لاي پرزهاي روده مان! اول آنکه پس از تهديداتی که شما بفرمودید ظرف يومی چند، کاری نيکو ما را بشد و آن هم نوشتن مطلبی درباره شما بود.و اکنون نزديک به چند روز است که ما مشغول همی باشيم....
بشارت بر شما باد که دبیر کل محترم رُجعت نمود! - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 11:29
ما کماکان هر يوم تا شام به شغل شريف بازرگانی مشغوليم و عمل شريف مکاتبات ايضاْ! مثل اينکه ما چاره ایی جز نوشتن نداریم به طوری که عليرغم آنکه قول داده بوديم ننویسیم ، ديروز استاد رضایی ما را مفتخر به صدای خود کرد!دبیر کل محترم گورآباد که تاکنون از اين توفيق الهی بی نصيب بود! اول آنکه استادمان(مريدة و ...
اندر احوالات قاراش ميش ما و استاد رضایی - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 11:29
از جمعیت متوسلین به دبیر کل محترم گورآباد جداٌ و احتراماٌ و موکداٌ و با زبان خوش تقاضامندیم هدایای خود را صرفا به صورت نقدی به اینجانب تحویل دهند. باشد که آنها تفقدی ننماییم جهت گزند از استاد رضایی !! در این قرونی که ما مشغول سرکردن و دوری جستن از استاد رضایی بودیم اتفاقاتی ما را بشد!اول آنکه در پی ...