خرید بک لینک
سراب صداقت در عصر خویش‌خواهی : حکایت آدمیان و گذر عمر

باری، در این دهر بسی روزگاران به سر آمد و دل‌ها همچو سنگ گشت و آدمیانِ روزگارِ ما دیگر به‌سان پیشینیان در آینهٔ صداقت و مهربانی نمی‌نگرند. چه شد که اینگونه شد؟ کجاست آن دست‌های گرم و آن دل‌های پرمهر که عهدی است از هم گسیخته؟ مردمان، در اول سخن، گویی از آسمان نزول کرده‌اند، همه چیز می‌دانند و همه چیز دارند. لیک به مرور، همچو گردی از باد پراکنده می‌شوند، و قول و قرارها بی‌هیچ اثری محو می‌گردند. گویا:

*«دست به دست زمانه دادند خلق
هرکه از آن رفت، نگشت باز»*

و اینک ما، در این طوفانِ گذر عمر، روز به روز سالخورده‌تر می‌شویم و همچنان در کار خویش اسیر. نه اینکه کاری نکنیم، بلکه گویا دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید. هر چه در دست داریم، به غبارِ معاش رفته و زندگی‌مان خلاصه در کار و جستجوی آن لقمه‌ای شده که به اندازهٔ گذران روزی باشد. در این دیار که مردمان همه در فکر خویش‌اند، گویی مسابقه‌ای است از له کردن دیگران و گذشتن از آنان، هرچند بی‌آنکه بدانند هر قدمِ چنین، سنگی است بر دیوار بی‌اعتمادی.

اما این دل، با همهٔ مشقت، هنوز استوار است. امید که در این مسیرِ پرسنگلاخ، کم نیارم و هرگز از پا نیفتم؛ چرا که:

*«سنگ زیرینِ آسیاب گردد، ولی
در میانِ گردشِ چرخ، نشکند»*

در میان این همه غوغا، گرچه زندگی کوتاه و گذرنده است، لیکن هر ذره‌ای از لذت که به چنگ آید، غنیمتی است. پس بر شما باد که از زندگی لذت برید، هرچند اندک باشد و کوتاه. چرا که این روزها زود می‌گذرد و آنچه می‌ماند، همین لحظه‌های کوچک شادمانی است.

دبیر کل حزب گورآباد_عمه گوری

برچسب: نویسنده: بهنام جلالی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 21:35

صفحه بندی