اینک ای مریدان و همراهان جانفدای دبیرکل، بشنوید که روزی چند بیش نمانده تا روز فرخندهای که بر من و همه خلق روی داده بود. همان روزی که فلک بر زمین کمر بست و فرشتهها جامهها دریدند (چون جامهای همانا به قامتشان خوش نمینشست) و فرشتگان نوا در سرایش گرفتند که این بنده ناچیز زاده شد تا جهان از وجودش بهرهمند گردد!
باری، اکنون که این روز بزرگ و تاریخی نزدیک شده است، میبینم خلایق به دو دسته تقسیم گشتهاند؛ آنانی که برای جشن و پایکوبی آمادهاند و آنانی که سخت در اندیشه آناند که "هدیهای بس شایسته" به پیشگاهم تقدیم کنند. از شما چه پنهان، مرا عجب نگرانیای بر جانم چنگ زده که این دسته اخیر مبادا از شدت تلاش و تقلا برای یافتن هدیهای فاخر، فراموش کنند که همانا لبخند و حضورشان خود بهترین هدیه است. (هرچند نقدی بهتر است!)
ولی بدانید، این بنده حقیر قصد دارم به رسم بزرگان، در آن روزگار فرخنده به شما عزیزان تفقدی نمایم. جامه شادمانه بر تن کنید، زیرا به یاری ایزد، قرار است کیکی بزرگتر از خیال تهیه شود؛ کیکی که ارتفاعش از شانه من نیز فراگذرد و طعمش چنان باشد که تا سال آینده همچنان در یادها بماند.
از همه شما که ارادت و محبت خویش را همواره نثار ما داشتهاید، جداٌ و احتراماٌ تقاضا دارم که به این جشن، همت گمارید و بدانید که رضایت ما در شادمانی شماست، و هرکس جامه شادی بر تن نکند، به عاقبت سخت گرفتار خواهد شد!
بشتابید، زیرا زمان اندک است و همان طور که حکیم بزرگ گورآباد فرمود: "عید آن است که خلق به زادروز دبیرکل خویش همت گمارند!"
